X
تبلیغات
نشـــــریه صفــــــیر فــــــــداغ

چهارشنبه سوری جشنی است که مانند سایر جشن های ایرانی با ستاره شناسی مرتبط است و مبدا همه حساب های علمی و تقویمی است. در آن روز در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد، زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری را در جهان محاسبه نمود و تاریخ های کهن را درست و منظم کرد. در آن شب، زرتشت تاریخ را اصلاح کرد و به یادبود آن مردم جشنی بر پا کردند و آن رصد و اصلاح تا کنون، در هیات و یادمان چهارشنبه سوری مانده است. برای اولین بار این جشن در کتاب تاریخ بخارا در نیمه اول سده چهارم هجری ، یاد شده که منصور بن نوح سلمانی آن را برگزار می کرد.

قاشق زنی و آش ابودردا

در ایام قدیم یکی از مراسم شب چهارشنبه سوری، قاشق زنی بود. زنان به گونه ای چادر به سر می کردند که کسی آنها را نشناسد و سپس کاسه ای مسی با یک قاشق بدست می گرفند و در کوچه ها به راه می افتادند و پس از رسیدن به در هر خانه ای، با قاشق محکم به ته کاسه می کوبیدند تا با شنیدن این سر و صداها صاحب خانه متوجه قاشق زن شود و پس از باز کردن در مقداری بنشن و یا مقداری پول در داخل کاسه قاشق زن بیاندازد. پس از رفتن به منازل بسیار، قاش زن پس از اینکه به خانه بر می گشت با بنشن های جمع آوری شده مقدمات پختن آش را تدارک می دید و اگر برای تهیه آش چیزی نیز کم بود با پول های حاصل از قاشق زنی آن را خریداری می نمود. پختن آش را برای تبریک و شگون انجام می دادند و یا اینکه در خانه اگر فرد مریضی داشتند به نیت شفای او این آش را می پختند و به بیمار می دادند و معتقد بودند که این آش علاج تمامی دردهاست و با خوردن این آش درد و بلای مریض آنها به سال دیگر نخواهد کشید و شفا پیدا خواهد کرد و معمولا، این آش را آش امام زین العابدین ( ع) و یا آش ابودردا می نامیدند.

آتش افروختن در شب چهارشنبه سوری

روشن کردن آتش جزو جدایی ناپذیر مراسم شب چهارشنبه سوری بود و مردم از سر شب اقدام به این کار می کردند سپس از کوچک و بزرگ و پیر و جوان همگی از روی آتش می پریدند و اشعاری را نیز در این هنگام می خواندند، غم برو شادی بیا – محنت برو شادی بیا و در دفعات بعدی به آتش می گفتند:
زردی من از تو، سرخی تو از من

آجیل چهارشنبه سوری

آجیل چهارشنبه سری مخلوطی بود از آجیل های شور و شیرین و معمولا شامل: برگه هلو و زردآلو، باسلق، کشمش، شکر پنیر، مغز گردو، انجیر، توت و غیره می بود. این آجیل را به عنوان مشکل گشای نذر می کردند و غیر از آن نیز خوردن یک چنین آجیلی را باعث شگون و خوش یمنی و آمد کار در سال جدید می دانستند.

کوزه شکستن در شب چهارشنبه سوری

در قدیم کوزه شکستن را برای دور کردن بلایا موثر می دانستند . آنها به هنگام غروب، چند سکه درون کوزه ای آب ندیده می انداختند و سپس به نیت دور کردن بلا از خانه، کوزه را از پشت بام خانه به داخل کوچه پرتاب می کردند و باز می گشتند. در موقع پرتاب زیر لب می گفتند درد و بلام بره تو کوزه، بره تو کوچه، معتقد بودند در هنگام انجام این مراسم و بازگشت نباید برگردند و پشت سرشان را نگاه کنند زیرا ممکن است بلایا دوباره به خانه برگردد!!

خرید اسپند و کندر

از آداب و رسوم شیرین شب چهارشنبه سوری آن بود که زنان، برای کارگشایی و دفع جادو رفع چشم زخم، در این شب اسپند و کندر می خریدند. به این صورت بود که زنان به دکان های عطاری می رفتند و تقاضای کندر و اسپند می کردند. هنگامی که عطار برای آوردن آنها می رفت ناگهان زنان با دختران فرار می کردند و به دکان دیگری می رفتند و همان تقاضا را می کردند و عقیده شان بر این بود دکان هایی را برای خرید انتخاب کنند که رو به قبله باشند، خلاصه پس از فرار از دومین مغازه به عطاری سوم مراجعه کرده و از آنجا کندر و اسپند را خریداری می کردند و آن را به نیت و منظورهای یاد شده دود می کردند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت توسط مدیر وبلاگ |

به قلم خود آقای فریدونی :

چرا خبرنگار شدم؟

هر چه فکر می کنم یادم نمی آید در کودکی آرزو کرده باشم که وقتی بزرگ شدم می خواهم خبرنگار شوم. بارها موضوع انشای ما این بود: «وقتی بزرگ شدید می خواهید چه کاره شوید؟»

من که از درس انشاء بسیار لذت می بردم با شوق قلم و کاغذ را در دست می گرفتم و  شروع می کردم به خیالبافی و بر عکس دانش آموزان دیگر که از درس انشاء نفرت داشتند، من همیشه دوست داشتم معلم موضوع انشاء بدهد تا من هرچه دلم می خواهد بنویسم. حتی برای بقیه دوستانم در کلاس نیز انشاء می نوشتم. انشاء و نقاشی من از همه بچه ها بهتر بود و من مجبور بودم برای دوستانم نقاشی هم بکشم.

یادم می آید که در انشاهایم می نوشتم که من دلم می خواهد وقتی بزرگ شدم نقاش شوم. اتفاقاً نقاشیهای زیادی از من در مجلات کیهان بچه ها و نهال انقلاب به چاپ می رسید و بیشتر بچه های کشور به خاطر نقاشی هایم مرا می شناختند و با من دوست بودند و از طریق نامه با هم در ارتباط بودیم. (یادش بخیر آنروزها دوستان فقط با نامه در ارتباط بودند اما این روزها تکنولوژی پیشرفت کرده و با ایمیل و پیامک و ... از حال هم با خبر می شویم). علاوه بر نقاشی، گاهگاهی قصه و شعر هم می نوشتم و برای مجلات ارسال می کردم و کم کم از نقاشی فاصله گرفتم و به نویسندگی روی آوردم. از سال 1364 که به بندرعباس آمدم با مطبوعات بیشتری آشنا شدم، اما بیشتر مجلات را مطالعه می کردم. در این میان صبح ساحل تنها نشریه محلی استان هرمزگان نیز متولد شد و چون مشتاق خبرهای استان هرمزگان بودم آنرا نیز می خریدم و تصمیم گرفتم مطالبی را برای صبح ساحل ارسال کنم البته فکر نمی کردم مطالب من قابل چاپ باشد. اما وقتی دیدم چاپ شد خیلی خوشحال شدم و جرات بیشتری برای نوشتن پیدا کردم. نشریه ندای هرمزگان نیز در سال 1370 متولد شد ولی هر چه تلاش کردم نتوانستم ارتباط مناسبی با این نشریه جدید پیدا کنم. زیرا ندای هرمزگان نشریه ای کلیشه ای بود که به جز ستون «گپون مردم» جایی دیگری برای مطالب خوانندگان نداشت و فقط اخبار و آگهی ها را چاپ می کرد. البته با راه اندازی صفحه "تنفس در هوای شعر" توسط استاد محمد علی بهمنی، بهتر شد و شعرهایم در این نشریه به چاپ رسید.

دیری نپایید که همکاری من با صبح ساحل جدی تر شد و از سال 1374 رسماً به جرگه هیئت تحریریه صبح ساحل پیوستم. در دفتر صبح ساحل با روزنامه نگاری و صفحه آرایی حرفه ای آشنا شدم و تجربیات ارزنده ای کسب کردم. بیشتر این تجربیات را نیز مدیون آقایان کرمی، خورشیدزاده و نوش آبادی هستم. من به دلیل آنکه علاقه زیادی به کار برای کودکان و نوجوانان داشتم صفحه ای با عنوان«بچه های ساحل» را در روزنامه صبح ساحل راه اندازی کردم که مخاطبان بسیاری را نیز جذب کرد. به طوری که در سال 1377با همت آقای قاسم کرمی این صفحه به یک نشریه ویژه کودکان و نوجوانان تبدیل شد اما به دلیل مسائل اقتصادی، انتشار آن بیش از یکسال تداوم نیافت و در سال 1378با تغییر نام آن به «امید ساحل» روش و مخاطبان آن هم به طور کلی تغییر کرد و به عنوان نخستین نشریه رنگی استان هرمزگان برای همه اقشار مردم فعالیت نمود. در سال 1380 نشریه دریا نیز به جمع مطبوعات استان پیوست و تا 10 شماره اولیه نیز با آن همکاری داشتم و بنابه دلایلی مجبور شدم با این نشریه قطع رابطه نمایم. تا سال 1384 در کنار آقای محمد حسین رفیعی و دیگر دوستان، با نشریه «امید ساحل» همکاری داشتم و علاوه بر صفحه آرایی، کار خبرنگاری را نیز انجام می دادم. اما کم کم احساس کردم که در امید ساحل جایی برای پیشرفت من وجود ندارد و در حال در جا زدن هستم. به همین دلیل علی رغم میل باطنی از امید ساحل خداحافظی کردم و از سال 1385به نشریه «مرجان» آمدم. اما دلم در دفتر امید ساحل جا ماند. چون خود را بنیانگذار امید ساحل می دانستم و مثل فرزند خویش آنرا دوست داشتم. از توقیف شدن امید ساحل نیز خیلی ناراحت شدم و دلم می خواست رفع توقیف شود. هر چند رفع توقیف شد اما دیگر منتشر نشد تا اینکه مجوز آن باطل گردید. باور کنید از باطل شدن پروانه انتشار امید ساحل، اشک در چشمانم حلقه زد. به طور کلی، من از تولد هر نشریه خوشحال و از مرگ هر یک از آنها غمگین می شوم.

بیش از 4 سال برای نشریه «مرجان» زحمت کشیدم و تمام تجربیات خود را صرف شکوفایی آن ساختم، یک تنه همه کارها را انجام می دادم اما کم کم به این نتیجه رسیدم که ماندن در اینجا نیز بیش از این  جایز نیست. چون دوست داشتم برای نشریه ای کار کنم که بتوانم حرفها و درد دلهای خود و دیگر افراد جامعه را نیز در آن بیان کنم.

 به عقیده من نشریه باید زنده و پویا بوده و بتواند با مطالب خود در جامعه اثر گذار باشد. در میان مدیر مسئولان نشریات محلی هرمزگان، آقای علی تیماس را فردی روشنفکر و اهل قلم دیدم که از جسارت و شهامت خوبی در بیان مسائل اجتماعی برخوردار بود. از این رو از ابتدای سال 1388 با نشریه وی «گامرون» شروع به همکاری نمودم و فصل جدیدی برای من در کار روزنامه نگاری رقم خورد و دست و قلمم بیشتر به سمت نوشتن رفت. همکاری با گامرون شور و شوق دوباره ای را در من ایجاد کرد و احساس کردم که توانایی های بیشتری دارم. همسرم نیز یار و همراه خوبی برای من می باشد و با کمک همدیگر به موفقیتهای خوبی رسیدیم.

همسرم با این عقیده که باید خودمان دارای یک نشریه باشیم تقاضای مجوز نشریه ای را نیز به اداره ارشاد داده اما علی رغم پیگیری ها تاکنون خبری از اعطای مجوز جدید نیست و به نظر می رسد باید سالها در انتظار بمانیم.

از طرف دیگر چون دیدیم که برخی از نشریات استان از جمله «صدف» از انتشار بازمانده اند به خاطر اینکه مجوز آن باطل نشود، مسئولیت آنرا نیز بر عهده گرفتیم و در آستانه روز خبرنگار انتشار آن مجددا آغاز شد و برنامه های خوبی برای آن داریم که امیدواریم به نتیجه برسد.

به هر حال این گونه بود که من خبرنگار شدم و به نظرم شغل جذاب، متنوع و تلخ و شیرینی است که نمی توانم آنرا با شغل دیگری عوض کنم. ذکر این نکته نیز ضروری است که استان هرمزگان در حال حاضر دارای بیش از 20 نشریه است که 14 مورد آنها فعال هستند. من با نیمی از آنها همکاری داشته ام و برای موفقیت همه آنها دعا می کنم.

منبع : خبرنگار دات کام

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت توسط مدیر وبلاگ |

آثار تاریخی فداغ - سد گمپو

    اگر به سمت جنوب فداغ حرکت کنیم در چند کیلومتری جنوب شرقی روستای محمدزینا ( از روستاهای جنوبی فداغ ) به سد گمپو می رسیم ، سدی با قدمت بیش از هشتصد سال ، با اینکه اطلاع دقیقی از تاریخ ساخت این بنا در دست نیست ولی طبق آثار به جامانده و بررسیهای صورت گرفته قدمت آنرا به دوره ساسانی باستانی میدانند .

     این سد دوازده مترارتفاع دارد ، دیواره سد در نما با سنگ های تراشیده به اشكال منظم و با استفاده از ملات آهكی- بدون استفاده از بست های فلزی- و در میانه ، با قطعات سنگ لاشه و قلوه و ملات آهكی یا ساروج ساخته شده است . دیواره سد در اصل با لایه ای از ملات ساروج مرغوب به ضخامت دو سانتی متر اندود شده است كه امروزه قطعاتی از این اندود باقی مانده است.

     سد گمپو روی رودخانه فصلی بنا شده که آب حاصل از بارش باران كه از دامنه ها سرازیر میشده را ذخیره و ازآن برای کشاورزی در دشت واقع در پایین تنگه گمپو استفاده میکرده اند .

گمپ و گمپو در لغت به معنی چشمه است ، چشمه ای جوشان که به طور دائم در حال جوشیدن و به زبان محلی در حال گمپ زدن است .

    آبهای جاری شده از این چشمه ها در پایین سد در گودالهایی جمع میشوند بگونه ای که مردم فداغ در گذشته و حال برای درمان دردهایی از قبیل دردهای مفصلی ، سردرد ، روماتیسم و بیماریهای پوستی به این چشمه مراجعه کرده و در آن آب می نشستند یا شنا میکردند وخیلی سریع درد آنها تسکین پیدا می کرد.

      سالها بعد از بنای این سد ، شخصی به نام عالی سیاه با ریختن اسید بسیار قوی ، این سد را  شکسته و آب آن به طرف فداغ سرازیر می شود که باعث نابودی مزارع و باغهای فداغ و قرای همجوار میگردد ، مردم فداغ که از این موضوع مطلع می گردند او را دنبال کرده و در نزدیکی سد میگیرند  و با سنگ و چماق او را از پای درمی آورند و در همانجا دفنش می کنند که هم اکنون قبرش نزدیک آب انباری در قسمت پایین سد وجود دارد که از قدیم مرسوم بوده کسانیکه به این مکان می آیند سنگی را به نیت تنفر و انزجار از این شخص به قبرش میزنند بگونه ای که اکنون این قبر به تلی از سنگ تبدیل گردیده است .

    این اثر تاریخی در تاریخ 09/01/1378 با شماره ۲۲۸۸ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده‌است و جالب اینجاست که با توجه به اینکه این اثر آمیخته با تاریخ ، فرهنگ و خاک فداغ میباشد در فهرست آثار تاریخی یکی از شهرهای همجوار ثبت گردیده است ولی مسئولان به مردم فداغ قول داده اند که با پیگیری های مجدّ خود این اثر را در فهرست آثار تاریخی فداغ به ثبت برسانند .

   کاش مسئولین امر این را زنگ خطری برای دیگر آثار تاریخی فداغ بدانند و جهت ثبت دیگر آثار هرچه سریعتر اقداماتی را انجام دهند ، آثاری که هرکدامشان قدمت چند صد ساله دارند و نمایانگر تاریخ ، تمدن و اصالت خاک ما هستند .

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت توسط مدیر وبلاگ |

 

کتاب جاوای دوبیتی های باقر لارستانی فداغی

 قابل نصب بر روی انواع گوشی های همراه

هدیه آقای سعید رستگار به مردم خونگرم فداغ و لارستان

این کتاب را میتوانید از اینجـــــــــــا دانلود کنید .

 منبع : وبلاگ فــــداغ

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت توسط مدیر وبلاگ |

بهران صنعت فداغ - تیمی با بازیکنانی کم سن و سال اما با تلاش و اندیشه هایی بزرگ ؛ شاید این تنها یکی از توصیفاتی باشد که بتوان در خصوص این تیم بیان داشت 

کمتر از یکسال از فعالیت این تیم فوتسال میگذرد ولی آنچنان کارنامه درخشانی از خود نشان داده اند که حتی خوشبینانه ترین دیدگاه هم آنرا به ذهن خطور نمیداد .

بازی با تیم های جوانان فجر سپاسی شیراز - وصال شیراز ، سایپا ، جوانان فداغیهای مقیم بندرعباس ، جوانان دیده بان ، جوانان گراش و شرکت در جامهای رمضان روستا و دهستانهای اطراف و دهها بازی رسمی و دوستانه دیگر تنها گوشه ای از تلاش این عزیزان پر تلاش است .

اینک این تیم با تلاش قابل تحسین خود توانسته است سهمیه شهرستان گراش را در مسابقات فوتسال روستایی استان که قرار است بعد از ماه مبارک رمضان در مرکز شهرستان جهرم برگزار گردد ، کسب کند . شایان ذکر است که این تیم قرار است در جام رمضان امسال دهستان چاهورز نیز شرکت کند .

حال گله ای که مسئولان این تیم دارند عدم حمایت مادی و معنوی مسئولان و همشهریان در خصوص این تیم میباشد که امیدواریم آنهم به زودی زود توسط مسئولان دلسوز و زحمتکش روستا مرتفع گردد .

امید است روز به روز این تیم را در رده های بالاتری از پیشرفت ببینیم

پایگاه اطلاع رسانی بهران صنعت

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت توسط مدیر وبلاگ |